دسته بندی: وصال
  • خوانش: 34 مرتبه
  • سپاس: 2
  • تعداد نظر: 4
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

رقص کبوترهای زخمی در شب دیدار        

دیدارِ دردی آتشین از سینه ای بیدار

آوازِ بس بی ادعای خون به روی خاک

ادامه شعر ...




  • خوانش: 158 مرتبه
  • سپاس: 0
  • تعداد نظر: 0
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

همراه و همصدا با این ریلهای آهنی رهسپار قطعه ای از بهشتم
گمانم۱۲ساعت تا زمان وصال مانده
ولی قطار دلم چند روزیست که حوالی صحن و سرایت پرسه میزند

ادامه شعر ...




  • خوانش: 427 مرتبه
  • سپاس: 3
  • تعداد نظر: 6
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

با تو بي تو 
بي تو باغ دلم شوره زار است 
با تو صحراي دل لاله زار است 
با تو دور زمان است با من 
تلخ گون بي تو ام روزگار است 
با تو هستم چو تو با منستي 
بي تو

ادامه شعر ...




  • خوانش: 308 مرتبه
  • سپاس: 4
  • تعداد نظر: 3
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

نگاری

دلم  می خواد  یه  یاری  داشته  باشم

گل  و  سرو  و   چناری  داشته   باش

ادامه شعر ...




  • خوانش: 383 مرتبه
  • سپاس: 12
  • تعداد نظر: 9
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

یکسال از فوت پدرم گذشته است و هنوز دلتنگی مونس این پسر خسته است.برای آرامش آن مرحوم دعا کنید

سیاه است آسمان از نور اثر نیست
به فانوس فلک شمع سحر ن

ادامه شعر ...




  • خوانش: 627 مرتبه
  • سپاس: 12
  • تعداد نظر: 11
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

/>

 

می خواند غزل، غزل  شبی شور انگیز

من بودم و او بود و هوا عطر آمیز

 

تنها نه که من به حیرتی بودم و... بود

در حاشیه ی سکوت، صد جان عزیز

ادامه شعر ...




  • خوانش: 392 مرتبه
  • سپاس: 4
  • تعداد نظر: 10
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

پشت پنجره خيس از باران...
در غبار صبح ...
روياي پيوند زيبايي وعشق...
رقص كنان مي بارد و ...
يادها خاطره مي شوند و...
خاطره ها در قاب ها...
آه ...
يادها

ادامه شعر ...




  • خوانش: 421 مرتبه
  • سپاس: 5
  • تعداد نظر: 6
  • تعداد نقد: 0

ادامه شعر

ادامه

دشت بی پروانگی (تقدیم به استاد حاکی)

هر زمان شعرت به قلبم مثل باران می زند 
دشت بی پروانگی دم از گلستان می زند

با خزان همرنگ و هم آواز نیزاری ولی
با تغزل پنجه ات

ادامه شعر ...