اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 12 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭106-34‭

تا دختر خان به جان ایل افتاده 
وحشت به دیار اردبیـــل افتاده 
با هر قدمش ستاره ای می افتد 
انگار که از دماغ فیـــــل افتاده 
****

آئینه اگر شکست هـــــم آینــه است 

حتا به تو دل نبست هـــــم آینه است

با چشم غزل نگاه کـــــــــن می بینی 

آنکس که تورا شکست هم آینه است

****

از آدم رگ رگی بـــــــــدم می آید

از دشمن خانگی بـــــــــدم می آید

از بس که دروغها فراوان شده است

از زندگی سگی بــــــــــدم می آید 

****

احساس قشنگ را به هرکس ندهند 

آب هنر و عشق به هـر خس ندهند 

دل جای همای عشق باشد ، عشــاق

این قاف بلند را بـــه کرکس ندهند

****

یک شب همه ی کلاغ ها می فهمند 

شب می رود و چراغ هــا می فهمند 

هی ضربه نزن به قــامت سرو سهی

زخم تبر تو باغ هـــــــا می فهمند 

*****

از حنجــــره ام شراب بر می خیزد 

صد پرسش بی جـواب بر می خیزد

هرکس به دل خرابــــــه ام بنشیند 

من مطمئنم خــــــراب بر می خیزد 

*****

جابر ترمک 




نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل