اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 10 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭148-11‭

 

گریه

امانم را بریده بود

وقتی پشت سر هم

سیب می­ گفتم

 

می­ خواستم

خنده ­ای باشم

در قاب عکس­ ات

و پای این آسمان کبود

به کوچه آفتابی ­ات نرسد

 

باران

یکریز و بی­ ملاحظه می ­بارید

و من

پشت سر هم

سیب می گفتم

مبادا

ابرها

ضمیمه عکس ­ام باشد

و در اتاق کوچک­ ات

باران بگیرد.




اعضایی که این شعر را خوانده اند :

طارق خراسانی،   آرزو نوری،   رضا جوکار،   نگار حسن زاده،   سید جواد جزایری،   سوگند صفا،    + 478 بازدید توسط میهمان

نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل