اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 5 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭148-121‭

سی و سه بار گریه می­ کنم
تا راس ساعت دلتنگی
نصف جهان باشم
رودخانه
حرفی برای گفتن ندارد
دخترها آواز می خوانند
و پل بزرگ
به کوچکی حنجره­ هایشان می­ خندد!



اعضایی که این شعر را پسندیده اند :


لیلا صالحغزل آرامشمينا اميني


اعضایی که این شعر را خوانده اند :

لیلا صالح،   غزل آرامش،   مينا اميني،   آرزو نوری،    + 42 بازدید توسط میهمان

نمایش نظرات برای: همه نظردهی توسط: همه درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

غزل آرامش

سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ - ۲۰:۵۴

درود بر شما مهربانم

قلمتان سبز و نويسا

پاسخ دادن

لیلا صالح به غزل آرامش

سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ - ۲۱:۲۸

لیلا صالح

سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ - ۲۱:۲۷

سلام به آرزوی عزیزم. 

 

سپاس از شعر زیبایی که سروده اید. 

 


سی و سه چهار سال 
خمیازه کشیدم 
به کرختی دنیا 
اما چه سود!؟

حتی همین سایه ها 
در انتهای روز 
کش و قوسی میدهند 
و با دیگر سایه ها 
در می آمیزند 
تا شب 
متولد شود

              آری شب! 

شب کویر
همچون مادری دلسوز 
سایه ام را:
(فرزند خسته از مرارت های 
روزگار)
در آغوش می گیرد 
و در خنکای مهتابی اش 
سر بر بالین
آسمان می گذارد
                    مانده ام!
که قابله ی صبح 
سایه اَم را 
از آمیزش کدامین سایه ها
بر زمین می گستراند!؟
آن هم 
به درازنای 
سی و سه چهار سااال!؟

 

 

لیلا صالح 

 

۱۳۹۶/۵/۲۲

 

تقدیم به شما 

پاسخ دادن

مينا اميني

پنجشنبه ۱۳ مهر ۹۶ - ۲۱:۲۲

پل بزرگ 

به کوچکی 

حنجره هایشان می خندد.

 

 

درودها مهربانو

 

مانا باشید و موفق

پاسخ دادن

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل