اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 12 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭148-63‭

کامپیوترها که آمدند

خدا تصمیم گرفت برود

جوان­ترین زنش را بوسید

کلاه ­اش را برداشت

کفش­هایش را پوشید

در را بست

و پله ­ها را

یکی یکی

پایین رفت

اولش نمی­ دانست کجا

ولی بعد

در حالی که تلو تلو می­ خورد

وارد یک کافی نت بزرگ شد

چند روز بعد

سایت­های اینترنتی خبر دادند

«خدا؛ بزرگ­ترین هکر دنیا»




نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل