اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 13 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭21-393‭‭

و مردم سخت غمگین اند و

 جمعی بی خیالِ چشم های  سرخِ بارانی...

دوباره زیر لب بسیار می خوانند:

«هوا بس ناجوانمردانه سرد است»

زمستانی ست طولانی...

پدر  می گفت

بهاری در ره است

و می رسد مردی

به پایان می برد فصلِ زمستان را...

 رسید آن مرد و دستش بوی  باران داشت

ولی افسوس

ستم ،

فرهنگِ نامردان

به دل ها بذر خودخواهی ،

 شقاوت کاشت...

ای کاش

به قدر یک نفس

این باغ

بویی از بهاران داشت ...




نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل