اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 0 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭252-81‭

 

بید مجنون تو و زلف پریشان درباد

دیده خون من واین دل حیران درباد

می نهی سربه سر شانه دل با گیسو

می کنی خانه اش ای دلشده ویران درباد

داشت امید به چشمان تو ازروزنخست

بشکستی دل او ازسرعصیان درباد

می برد ازهمگان دل زازل تابه ابد

می دهد زلف هرآئینه چو جولان درباد

رفتی ورفت همه هوش وحواس دل من

رفتی وچشم شدازهجرتو درگریان درباد

بید مجنون منا وه چه تماشا دارد

رقص گیسوی طلایی تو عریان درباد

می شود امشبی ای خوبترین، من گردم

مست در دامن زیبای تو مهمان درباد

گرچه سرداست دل اما چه صفایی دارد

هرم آغوش تو محبوب زمستان درباد

 

 

 

 



اعضایی که این شعر را پسندیده اند :


علیرضا حکیممهران اسدپور


اعضایی که این شعر را خوانده اند :

علیرضا حکیم،   مهران اسدپور،   سیدعلمدارابوطالبی نژاد،    + 24 بازدید توسط میهمان

نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل