اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 17 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭337-12‭

                  « به نام خدا »

 

 لطفی چنان ندارد، بی عشق زنده بودن 

مرگ است راهِ رَستن، از بندِ آزمودن

 

در آزمون هستی، با آنکه بی بَدیلند؛

رسم است عاشقان را، گاهی خطا نمودن

 

در راهِ وصلِ جانان، باید که جان فدا کرد

باید که بندها را، از دست و پا گشودن

 

غمگین مباش ای مرد، از جورِ یارِ بد عهد

باشد فراق و هجران ، تاوانِ مرد بودن

 

 باید گذشت و بخشید، چون رود، با سخاوت

زنگارِ کینه ها را ، باید ز دل زدودن

 

اکنون هر آنچه داری، قدرش بدان که شاید

حسرت خوری زمانی، در لحظهٔ نبودن 

 

آری جهان کتابیست، پر بار، گر بخوانی

کز هر ورق توانی ، بر معرفت فزودن

 

هرگز نَبُرد کس پِی، بر راز و رمزِ هستی

چیزی نگشت حاصل، زین گفتن و شنودن

  

آمد غزل به پایان، این منتهایِ شور است؛

گاهی ز شعرِ «حافظ»، گویِ بیان ربودن

 

«مهران» سروده هایت، تقدیمِ حضرت دوست

هر چند کارِ سختیست، در شأنِ حق سرودن.

 

« مهران اسدپور »




اعضایی که این شعر را خوانده اند :

مهران اسدپور،   مهدی رفوگر،   محمدجوادمنوچهری،   فرزادامین اجلاسی،   سوگند صفا،   طارق خراسانی،   نگار حسن زاده،   جواد مهدی پور،   روح الله اصغرپور،   محمدحسین پژوهنده،    + 255 بازدید توسط میهمان

نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: غیرفعال تایید نظرات: بله
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل