اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 0 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭469-8‭

زحمتکش بی ادّعا

آشغال از ما، تمیزی از تو، مرد با صفا!
 

 

با صفای تو صفایی می‌کنم صاحب صفا!
 

صبح زیبا، همدم ای با آفتاب زندگی
 

 

می‌کنی جادو به جارو، کوچه‌های شهر ما
 

هر درختی آب می‌خواهد. درخت جارویت
 

 

می‌دهد امّا به پاکی، آب‌های جان فزا
 

دیر پیدا می‌کنی شیء گرانقدریّ و زود
 

 

می‌شود با صاحبش شأن بلندت آشنا
 

گوشه‌ای بنشینی وچایی بنوشی. نوش جان!
 

 

هم  خدا قوّت! بنازم مردی‌ات مرد خدا!
 

پینه بردست وعرق برصورت وشُکری به لب
 

 

لقمه‌ی نان حلالی هم گوارای شما!
 

آن که نانش شُبهه دارد، ادّعایش می‌شود
 

 

دوست میدارم تو را،زحمتکش بی‌ادّعا!
 

 



اعضایی که این شعر را پسندیده اند :



اعضایی که این شعر را خوانده اند :

جواد مهدی پور،    + 22 بازدید توسط میهمان

نمایش نظرات برای: همه نظردهی توسط: همه درج نقد توسط: همه تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل