اطلاعات شاعر

تعداد نظر: 7 تعداد نقد: 0 شماره ثبت این شعر:‭472-3‭

یک لحظه بمان تا در غم بسته بماند
عهد من و تو باقی و نشکسته بماند

در شهر نگاهم  بنشین با لب خندان
نگذار امید دل من خسته بماند

یک قصه بگو از نفس آبی لب هات
تا رد نفس های تو برجسته بماند

در کوچه ی بارانی من حرف بزن تا
نجوای تو در خاطره سر بسته بماند

هر لحظه نگو می روم از شهر خیالت
بگذار نگاهم به تو پیوسته بماند

با دست تو موهام پریشان شود ای کاش!
تا با نفس دست تو وابسته بماند

#آرمیتامولوی



اعضایی که این شعر را پسندیده اند :


علیرضا حکیممهران اسدپورطارق خراسانی


اعضایی که این شعر را خوانده اند :

جواد مهدی پور،   مهناز نصیرپور،   علیرضا حکیم،   مهران اسدپور،   طارق خراسانی،   آرمیتا مولوی،    + 26 بازدید توسط میهمان

نمایش نظرات برای: اعضاء نظردهی توسط: اعضاء درج نقد توسط: اعضاء تایید نظرات: خیر
نقدها
نظرات

حاصل ۴+۵؟

انتخاب شکلک:   گل گل تشویق دست زدن چشمک گل پرچم کلاه خنده دعا خنده چشمک دل شکستن عشق بغل