دسته بندی: داستان کوتاه
  • خوانش: 3 مرتبه
  • سپاس: 0
  • تعداد نظر: 0

ادامه

ادامه

dir="RTL">تاکسی بدون در

نویسنده : علی رفیعی وردنجانی

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 3 مرتبه
  • سپاس: 0
  • تعداد نظر: 1

ادامه

ادامه

dir="RTL">*قصه اول . امروز چه روزی است ؟

بومب . نور چشمانش را قلقلک داد ، پلک ها ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 4 مرتبه
  • سپاس: 1
  • تعداد نظر: 1

ادامه

ادامه

dir="RTL" style="text-align:right">آقای زن دوست به طور معمول موهای کوتاه و شانه زده ای دارد ، با پیش ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 4 مرتبه
  • سپاس: 1
  • تعداد نظر: 2

ادامه

ادامه

dir="RTL">از خواجو تا سی و سه پل را با پاهایم رفتم . اکنون می توانم به انها افتخار کنم . یک جفت پا د ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 2 مرتبه
  • سپاس: 0
  • تعداد نظر: 0

ادامه

ادامه

dir="RTL" style="text-align:center">به نام خدا

 

...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 2 مرتبه
  • سپاس: 1
  • تعداد نظر: 1

ادامه

ادامه

dir="RTL">دیروز در خانه نشته بودم که یک دفعه صدای انفجار مهیبی به گوشم خورد . این انفجار به اندازه ا ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 14 مرتبه
  • سپاس: 1
  • تعداد نظر: 9

ادامه

ادامه

dir="RTL" style="text-align:center">به نام خدا

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 9 مرتبه
  • سپاس: 2
  • تعداد نظر: 1

ادامه

ادامه

dir="RTL" style="text-align:right">آدما هیچ وقت اونی که هستن ، نیستن ، یعنی اصولا آدما هیچی نیستن . ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 4 مرتبه
  • سپاس: 1
  • تعداد نظر: 1

ادامه

ادامه

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خ ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 14 مرتبه
  • سپاس: 3
  • تعداد نظر: 5

ادامه

ادامه

 

روزگاری دو تا دوست با هم بسیار مهربان بودند و همیشه ب ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 33 مرتبه
  • سپاس: 5
  • تعداد نظر: 5

ادامه

ادامه

چشمام بسته بود و سرم روبه بالا ،به حالت تکیه روی  صندلی.

دستام تا روی میز کشیده شده بود.ما ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 25 مرتبه
  • سپاس: 2
  • تعداد نظر: 8

ادامه

ادامه

زندگی زیبایی دارم چقدر لذت میبرم از این قدم زدن..پیاده رو شلوغ است و دلم ارام..راستی..چرا همه ی این ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 43 مرتبه
  • سپاس: 7
  • تعداد نظر: 11

ادامه

ادامه

کاغذای مچاله رو جمع کرد،گفت:بیا بازی !

کلافه بودم ،با ناراحتی گفتم :آخه بابا.

گف ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 34 مرتبه
  • سپاس: 8
  • تعداد نظر: 7

ادامه

ادامه

کاملا عادیه که لم بده رو کاناپه و به پیدایش آب تو سیاره ی مریخ 

به دلیل خودکشی ارنست همینگ ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 25 مرتبه
  • سپاس: 8
  • تعداد نظر: 5

ادامه

ادامه

زل زده بود به سقف،من خیره بهش.

 

دستاش سرد بود.انگشتامو رو چشاش کشیدم و بستم چشا ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 25 مرتبه
  • سپاس: 8
  • تعداد نظر: 4

ادامه

ادامه

داستانی تأمل برانگیز به قلم عمران صلاحی:

 

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏ ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 8 مرتبه
  • سپاس: 3
  • تعداد نظر: 2

ادامه

ادامه

...مرد با خود اندیشید:

اگر برنده ی قرعه کشی حساب پس انداز بانک بشوم دنیا به کامم می شود.حد ...

ادامه مطلب ...




  • خوانش: 22 مرتبه
  • سپاس: 3
  • تعداد نظر: 10

ادامه

ادامه

پیچ مرگ(شهادت)
تازه به واحد اطلاعات عملیات اومده بود, دوسه روز بیشتر نبود,بدجوری نوربالا میزد.با ...

ادامه مطلب ...