• اکبر رشنو
  • نظر گاه در تعهد اد بیّات " شعر "
  • سه شنبه ۱۰ بهمن ۹۶ - ۰۰:۵۸
  • دسته: علمی

نظر گاه درتعهد  ادبیّات  "  شعر "


ادبیّات متعهّد و به طور خاص  " شعر " سرود غمگن سلولهای توست شادی افرین ،
با بافتی ازسختی و ستم و صعوبتی که بر نسلهای بشر رفته تا کنون و میرود و همچنانش خواهد رفت ، با یک چوب بود که رانده شده اند در رنگهای گوناگون ،
و شمشیر روشنی رعدیست بلند بر فرق و فاصله های دست ساز
و این تعهّد از جنس جنونست که باور بلند احساس در پژواک زمان در موّاجی خونرنگ خورشید گون به شطّ شفق می رود در باور صبح ، هزار زرد رویی و رنگ رو رفتگی از پاییزان بر ملا کرده بر شاخه های عریانی در بی مرز ترین حرفهای دل که در شنای شقاوت غوطه ورست و هر مرز، تقسیم باور توست ! در لقمه ای بقدر بلع و بس ناشایست و شعر برای شعر نیست تسلّای خاطر اینهمه عمیق زخم زندگیست بر پیکر نحیف ترین ساکنین زمین و شعر برای شعر نیست
هزار بیت برای بیت ، که قافیه چیست ؟ و ادبیات متعهّد فحاشی و هتاکی نیست به هیچ ساحت انسانی ، زلّ نامرادی زمین و زمانست بربسیاربیچارگی نوع ِدر حنین ؛
و هم اکنونش شاهد بی مثالست که بربی شماررخساره زرد از هزار نوع و نیرنگ خنجر از پهلوو پشت می زنند در خوفناکی های خفن
و باز بر ملا کردن اینهمه مهندسی دسیسه ی استعمار و استثمار و استبدادست در سیطره بر هرچه گردن بلند،
و ادبیّات تعهدش ترسیم دنیاییست که هست و نیست و آنچه که باید باشد
در ارمانهایی که رهایی انسانست از همه ی اسارت و بند پایی ؛
در تبدیل ترس و تسلیم به تهوّر و تابناکی نگاه بر گستره ی خاک رهنمون است
و بذرجسارت رادر بی شمار دیدگان سیل زده ی بی پناه بکارد تا باور بلند بروید در استیفای حقوق انسانی و هر آنچه تخم تفرقه می کارد درافواه و اذهان ملل بشکند درهم به طرزی باشکوه که دل قساوت قرن بلرزد و نسلهای ستم کشیده
ببالد درپایمردی و این تعهّد بلند رسالتیست که جز ازسربلندی و صدق وراستی و نزهت نگاه شرف بر نخیزد و این قلّه ی شوق و شرفست و با عشق و آرمان های مقدس انسانی مباین نیست و بلکه  "عشق  " بنیان این طغیان بلندای شرف خواهد بود در قامت حماسه که هزار کار ازو بر خیزد که از هیچ دیگری نه و آمده دررگ رویای قلم

 و در جوشش احساس بلند خطیست که تا ماه و اصلا رسالت خورشیدست بر عهده ی همچو توو من و تا شفق به زادن صبح می رود...
و شهاب شب شکنی ست این ادب که سرود روشنی آورده به خاک و سرِ زمین از تار های عنکبوت و هرچه کبود پاک خواهد نمود و تلطّف روح خواهد بود همچون آیینه که هزار انعکاس فردا را در نگاه تابانست و موج موجش افق می گشاید به پیش پای فراست آدمی و هرگزش رنگ پلشت وپست نخواهد داشت و تخم پلید ، این معجون تعهّد وادب که در هیچ مقالی نگنجد
و بودن را درسر فرازی و همّت بلندبی هیچ پوچی ونژند فریاد می زند... و برهرچه دست و پای تاول هر قرن که زیر سایه های هراس آلود هر شب سر زده ، بوسه ی تلطّف می زند این تعهّد ادبیاتست و ادبیات متعهّد به

و یژه  " شعر " قصّه و قرص خواب نیست در قاموس ماه بل انتباهیست با فریاد بلند درمقدم صبح ارجمند .

 

درودتان با د و این شمّه ای ازبرج باور بود به زیرتابان نگاه اینهمه خورشید !

 


 


اعضایی که این نوشته را پسندیده اند :



اعضایی که این نوشته را خوانده اند :

علی حشمتی (بینوا)اکبر رشنو

نظرات

حاصل ۴+۵ ؟