مقایسه ی قدرت عروضی شعر فارسی با سایر زبان ها
پژوهشگران عرصه ی عروض، برای شعر پارسی، اوزان فراوانی عرضه ویا به عبارت دقیق تر، معرفی کرده اند که البته تعداد این اوزان، در نظرات پژوهشگران، یکسان نیست و گاهی به چند صد وزن و گاهی به حدود پنجاه وزن می رسد .
 علت تفاوتی که در تعداد وزن های عروضی مطرح شده است، به مقدار تفاوت میان اوزان  مشابه
 بر می گردد که سبب می شود بعضی ها وزن های مشابه را مانند یکدیگر به حساب بیاورند و در نتیجه، از تعداد وزن های عروضی کاسته می شود.
با این حال، استاد وحیدیان کامیار، بیش از ششصد وزن مستقل(بدون در نظر گرفتن نیم وزن ها) را در شعر فارسی معرفی کرده و با تأکید بر زایایی عروض شعر فارسی، آمار اوزان عروضی در شعر فارسی را قابل افزایش دانسته است.
 اوزان عروضی در شعر فارسی و عربی ( و چند زبان در سرزمین های همسایه و چند زبان و گویش محلی در این کشورها) به چند گروه کلی به نام " بحر " و هر بحر – با توجه به قواعد انشعاب وزنی – به چند وزن تقسیم می شود و با وجود شباهت های فراوانی که در کلیات عروضی در میان اوزان شعری زبان های فارسی و عربی موجود است، تفاوت های قابل توجهی هم در بحرها و اوزان عروضی میان این دو زبان وجود دارد و با توجه به شناخت نسبی این جانب از شعر عروضی فارسی و تا حدی هم عربی و سرایش هایی که به زبان انگلیسی داشته ام، نظرم بر این است که شعر عروضی انگلیسی – که ما، منادی آن هستیم –  با شعر عروضی فارسی، هماهنگ تر از شعرعروضی عربی است و ما هم مبنای نوآوری در شعر انگلیسی را شعرعروضی پارسی قرار داده ایم؛ اگرچه علم عروض را برای شعر عربی ساخته اند و شعر عربی از نظر قدمت عروضی بر شعر فارسی برتری دارد، به نظر می رسد که شعر عروضی فارسی در ادامه ی مسیر، هم از نظر تعداد اوزان و هم از نظر خوش آهنگی آنها گوی سبقت را از شعر عربی ربوده است. در این که کدامیک از زبان های فارسی و عربی، درشعرعروضی، بر دیگری برتری دارد، بعضی صاحب نظران آشکارا و یا به کنایه، بیان مطلب نموده اند و بطور کلی در این مقایسه، عوامل گوناگونی، مهم به نظر می رسند؛ ازجمله:
اوزان شعری، تعداد ابیات قوی و یا دست کم،  قابل قبولِ سروده شده در این اوزان، مقدار اختیارات وزنی  همراه با میزان عدم مشکل آفرینی آنها برای روانی آهنگ شعر و مواردی از این قبیل.
باز هم با توجه به عوامل ذکرشده، مقایسه ی عروضی شعر فارسی و عربی با یکدیگر، کاری تا حدی دشوار به نظر می رسد؛ چراکه مشخص کردن تعداد دقیق اوزان عروضی در هریک از این دو زبان، ممکن است کار ساده ای نباشد مخصوصا با توجه به شباهت های فراوان اوزان نزدیک به یکدیگر.  
بااین حال، بسیاری بر این باورند که: تعداد اوزان شعرفارسی از مورد مشابه در عربی و بلکه از تمامی زبان های دیگر بیش تر است؛ بلکه افزونیِ چندبرابری دارد.

 همچنین در جنبه ی آهنگینی شعرعروضی و حفظ این آهنگینی پس از ورود اختیارات وزنی در شعر، با این که شعر فارسی، خوش آهنگ تر از شعر عربی به نظر می رسد، باز هم رسیدن به اجماعی علمی در این باره  دشوار  جلوه می کند. به نظر نگارنده، آنچه در این میان بیش از هر معیار دیگری عینیت دارد و به همین دلیل نمی توان اهمیت  آن را  انکار نمود، معیار واحد عروضی در شعر است که براین اساس چون واحد وزنی شعرفارسی، مصراع و واحد وزنی شعرعربی بیت است، شعر فارسی، خوش آهنگ تر می باشد و بدیهی است که وقتی مصراع، واحد وزنی شعرباشد، چون در فاصله ای کوتاه تر به آهنگینی عروضی آن می رسیم، قدرت وزنی شعر هم بر همین اساس، بیش تر بلکه دوبرابر می شود؛ مثلا اگر شعری ده بیتی در یکی از اوزان عروضی را در هریک از زبان های فارسی و عربی در کنار هم قرار دهیم، بدون توجه به آهنگینی درونی شعر و وجود احتمالی آرایه های خاصی که ممکن است بر زیبایی وزنی آن تأثیر بگذارند و تنها با توجه به وزن عروضی، خواهیم دید که شعر ده بیتی فارسی – که در آن، هر مصراعی واحد وزنی است – دارای بیست واحد و شعر ده بیتی عربی بر پایه ی واحد عروضی بیت، دارای ده واحد وزن عروضی است و در نتیجه شعر فارسی، عروضی تر است؛ یعنی دارای نظام قوی تری در علم قاعده مند وزن شعر می باشد و در نتیجه خوش آهنگ تر است. زبان رسمی فارسی را وقتی با سایر گونه ها و گویش های ایرانی مثل فارسی گفتاری، مازندرانی، گیلکی و... مقایسه می کنیم، باز هم زبان فارسی با اختلافی قابل توجه در جایگاهی بالاتر قرار می گیرد؛ چراکه هم از نظر سابقه ی شعری و  هم از لحاظ تعداد ابیات و اشعار سروده شده، دارای برتری است و هم به خاطر وجود اختیار وزنیِ تساوی هجای کشیده با هجای بلند در شعرعروضیِ گونه های محلی (یعنی گونه های غیررسمی) و عدم چنین اختیاری در شعرفارسی رسمی مگر در واژه های اصالتا غیر فارسیِ وارد شده در شعرفارسی؛ بعنوان مثال، واژه ی " نقد " را در نظر بگیریم!
این واژه از نظر عروضی در شعرفارسی رسمی بجز در آخر مصراع و آخر نیمه ی وزن دوری، دارای یک هجای بلند به اضافه ی یک هجای کوتاه است و به همین دلیل عملا یک هجای کشیده نیست؛ به معنای این که اگر هجای کشیده به حساب بیاید، عملا با یک هجای بلند برابر خواهد بود و هجای کوتاهِ پس از هجای بلندآن، نقش عروضی محسوسی نخواهد داشت؛ اما در عروض فارسی گفتاری و گویش های ایرانی و همچنین در زبان ترکی، خیلی راحت می توان هجای کشیده را با هجای بلند برابر فرض کرد؛ یعنی هجای کوتاهِ پس از هجای بلندآن را نادیده گرفت و مسلما در شعر عروضی زبان انگلیسی هم – که ما آن را مطرح کرده ایم – خیلی بیش تر از گونه های ایرانی چنین اتفاقی می افتد. به این بیت فارسی رسمی ( از سروده های دوره ی نوجوانی سراینده) توجه کنید:
" نقد فرما شعر ما را تا که گردد همچو قند       آب، شربت کی شود بی یاوری های شکر؟ "
در بیت بالا –  بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات  (با در نظر گرفتن برابری عملی ارکان فاعلات و فاعلن در آخر مصراع ها) - واژه ی " نقد " تشکیل دهنده ی دو هجای نخستینِ رکن عروضی فاعلاتن است؛ یعنی
" فاع " را تشکیل می دهد؛ اما همین واژه ی  " نقد "  اگر در شعری به فارسی گفتاری و یا یکی از گونه های زبانی ایرانی و یا گونه ای از زبان و یا زبان های ترکی به کار برود، خیلی راحت می تواند به اختیار شاعر و بنابر ضرورت وزنی، فقط هجایی بلند و بر وزن " فع " به شمار بیاید ویا حتی این که در جایی هجای بلند و در جایی دیگر، ترکیبی از هجاهای بلند و کوتاه باشد؛ مثل این بیت فارسی گفتاری که همین حالا و تنها برای نشان دادن تمایز وزنی ساخته ام:
" نقد کن ببین چطور می شه                  چطور نقد،  پر می شه "
در بیت دم دستی بالا، واژه های " نقد " و " چطور " در مصراع اول با همین واژه ها در مصراع دوم، هم وزن نیستند و این اختلاف بخاطر بُروز اختیار وزنی است بطوری که در مصراع اول، واج " ر "  در "چطور" و
 "د"  در  "نقد" هجای مستقلی به شمار نمی آید؛ ولی در مصراع دوم، مثل موارد مشابه در شعرفارسی رسمی، چنین اختیار وزنی وجود ندارد و هر یک از این واج ها در کلمات ذکر شده، تشکیل دهنده ی هجای کوتاه مستقلی هستند.
وزن بیت دم دستی بالا، در مصراع اول،  " مفتعلن مفاعلن " و در مصراع دوم، " مفاعلن مفاعلن " به نظر می رسد و این بظاهر دو وزن، طبق قانون عروضی، مشابه یکدیگرند و به عبارت روشن تر، شباهت شان بقدری است که می توانند جای همدیگر را پر کنند و این اختیار وزنی هم در عروض فارسی رسمی، جاری است و هم در سایر گونه های ذکر شده.
وقتی دوباره بیت بالا را بررسی می کنیم، در می یابیم که حتی با استفاده از اختیارات وزنی گونه های گفتاری – که بیش تر از فارسی رسمی، دست شاعر را باز می گذارد – نمی توان دو مصراع این بیت را کاملا با دو وزن برابری که برای آنها ذکر شد، مطابقت داد مگر این که این اختیارات وزنی را باز هم گسترش دهیم. بنابر این، مصراع اول با وزن " مفتعلن مفاعلن " و  مصراع دوم  با وزن  " مفاعلن مفاعلن " هماهنگی کامل ندارد.
 برای روشن تر شدن مطلب، این مثال تغییریافته را ببینید که درآن، این دو وزن ذکر شده، با دو مصراع بیت،  مطابقت دارد :
" نقد کُه ببین چطور مِشه         چطور نقد پر مِشه "

 در سطرهای بالا، زبان فارسی را از لحاظ قابلیت عروض پذیری شعری با زبان عربی از یک سو و با زبان ترکی و بعضی گونه های زبانی ایرانی غیر از فارسی رسمی از سوی دیگر مقایسه کرده ایم و با چند دلیل و البته خیلی گذرا، تا حدی به اثبات رسانده ایم که برتری در این حوزه با زبان فارسی است و اکنون می توان زبان فارسی را در این مجال با زبان های هند و ایرانی شبه قاره مانند اردو، پنجابی، سِندی، بنگالی و مانند آنها مقایسه کرد. بهتر می دانم در این جا به ذکر تقدم زبان فارسی در عروض پذیری و نقش معلمی این زبان در آموزاندن شعرعروضی به زبان های نامبرده بسنده کنم و مقایسه ی علمی در این باره را به آن دسته از شعرشناسان شبه قاره ی هند بسپارم که علاوه بر آشنایی با شعرعروضی زبان بومی خود، شعر فارسی را هم می شناسند و مانند نیاکان شان شعر برادری بخش فارسی را نیز از خود می دانند همان طور که امیرخسرو دهلوی، بیدل دهلوی، غالب دهلوی، اقبال لاهوری و اخیرا افتخار حسین(عارف) این گونه بوده اند.
جالب است که شعر نو در زبان اُردو، همانند شعر سنتی و شعر نو نیمایی در زبان فارسی، دارای وزن عروضی است و جالب است که شعر نو اردو که آن را " مُعَرّا نظم " نامیده اند، مدتی بعد از شعر نو فارسی ساخته شد و در آن زمان، نوسرایان اردو زبان به دیدار نیمای شعر فارسی می شتافتند.
در شعر نو اردو یعنی " مُعَرّا نظم " وجود وزن عروضی الزامی است؛ ولی لزومی به آوردن قافیه نیست برخلاف شعر سنتی اردو که " پابند نظم " نام دارد و پابند قافیه (در کنار وزن) است.
با همه ی گریزِ سپید سرایی از وزن عروضی در ایران و تا حدی افغانستان، تاجیکستان و احتمالا ازبکستان، معرا نظم پاکستان و شبه قاره ی هند همچنان به عروض پارسی، وفادار است مثل نیما و شعر نیمایی اش.


اعضایی که این نوشته را پسندیده اند :



اعضایی که این نوشته را خوانده اند :

محمدعلی رضاپور

نظرات

حاصل ۴+۵ ؟