مقایسه ی اوزان شعری در فارسی و انگلیسی
 
معیار هم وزنی در شعر عروضی، تعداد هجاهای کوتاه و بلند و جایگاه قرار گرفتن آنها در واحد شعری است؛ به این صورت که در وزن عروضی، هر واحد وزنی مثل مصراع درشعرفارسی و بیت در شعر عربی، هم دارای  تعداد مشخصی هجای کوتاه و یا بلند است و هم این هجاها عینا در مصراع ویا بیت بعدی به همان صورت تکرار می شوند ( البته گاهی اختیارات وزنی باعث تغییری متعادل دراین باره هستند)؛ بعنوان مثال، شعری فارسی که با رکن " فعولن " شروع می شود، دارای سه هجای به ترتیب : کوتاه، بلند و بلند است که در ابتدای مصراع های بعدی هم به همین شکل تکرار می شود.
در شعر موزون انگلیسی، یکی از دو عامل سازنده ی وزن شعر، شکل چینش تکیه ی هجاهاست؛
بطوری که تعداد و جایگاه این فشارهای صوتی یعنی تکیه های هجایی در هر مصراع با مصراع دیگر مساوی است.
ذکر این توضیح نیز لازم است که: در کلمات چند بخشی، یک بخش از آن کلمات با انرژی صوتی بیش تری تلفظ می شود که آن را فشار صوتی و یا تکیه ی هجای نامیده اند؛ البته منظور ما از فشار صوتی در مبحث وزن شعر انگلیسی، همان تکیه ی هجایی قوی تر و  اصلی است نه فشار صوتی غیر اصلی      
.( primary stress not secondary stress)   
همچنین تعداد هجاهای هر مصراع هم در وزن شعر انگلیسی اهمیت دارد. در نتیجه، تعداد هجاهای هر مصراع  و چینش ( تعداد و جایگاه ) تکیه های هجایی در هر پایه ی وزنی ( رکن )، دو عامل تمایز اوزان شعر انگیسی      می باشند؛ بنابراین بطور سنتی، معیار تشخیص وزن شعر در انگلیسی با معیار عروضی که در شعر فارسی، عربی و... مطرح است (یعنی تساوی تعداد هجاها همراه با هماهنگی در چینش کوتاه ویا بلندی آنها در هر واحد وزنی) تفاوت های مهمی دارد.
  در زبان انگلیسی به پایه ی وزنی یعنی چیزی شبیه به رکن در عروض گفته می شود؛ مثلاfoot
 واژه ای با  پایه ی دو هجایی است و ترتیب فشار صوتی در آن، وجود هجایی تکیه دار goodness
در بخش اول و هجایی بدون تکیه در بخش دوم را نشان می دهد و برای نشان دادن پایه ای که دو هجا دارد و هجای اولش دارای فشار و هجای دومش بدون فشار است، از علامت  مثبت و منفی از چپ به راست بر مبنای خط انگلیسی (- + ) استفاده می کنند و بر عکس،
 بعنوان واژه ای تک پایه ای و دو هجایی، با توجه به این که تکیه ی هجایی اش روی بخشenjoy
دوم قرار می گیرد، بصورت ابتدا منفی و بعد مثبت (+ - ) مشخص می شود.
درباره ی دو مشخصه ی سنجش وزن شعر در زبان انگلیسی می خواهیم در آینده ی نزدیک، توضیحات بیش تری بدهیم؛ اما اکنون خلاصه وار می گوییم که:
وزن شعر  انگلیسی بطور سنتی بر اساس مشخصه ی سنجه ی فشار صوتی (تکیه ی هجایی) در هر پایه به  پنج نوع و بر اساس تعداد پایه ها در هر سطر (و به عبارت دقیق تر در هر مصراع) به هشت نوع وزن تقسیم  می شود و طبق حاصل ضرب این دو عامل، حداکثر به چهل وزن قابل تقسیم بندی است که البته تعداد  اوزان رایج بلکه اوزان استفاده شده در شعر انگلیسی،  بسیار کم تر  از این تعداد می باشد. در نتیجه، در مقایسه ی عددی، آشکارا می بینیم که اوزان شعر فارسی و بطور کلی اوزان عروضی، دارای برتری چند برابری نسبت به اوزان سنتی شعر انگلیسی می باشد؛ بلکه تعداد اوزان شعر فارسی، چندبرابر مجموع اوزان شعری در زبان های انگلیسی و فرانسوی و چند زبانِ دیگرِ مطرح(در عرصه ی میان کشوری) است. به عبارت دیگر، تعداد اوزان شعر فارسی، از کلّ اوزان شعریِ زبان های اروپایی بیش تر است. به گمان نگارنده، این برتری نه تنها در جنبه ی تعداد اوزان شعری است، بلکه در جنبه ی خوش آهنگیِ اوزان  و مخصوصا پرکاربردترین اوزان هم هست؛ به این معنا که اگر ما به دنبال پیدا کردن رایج ترین و خوش آهنگ ترین وزن در شعر سنتی انگلیسی باشیم، چندان به دشواری بر نمی خوریم؛چرا که یک وزن را بعنوان وزن درجه اول در شعرسنتی انگلیسی می شناسیم:  وزن منفی-مثبت (بی-بای) پنج پایه ای
the Iambic Pentameter
اما اگر همین سوال را درباره ی اوزان شعر فارسی بپرسیم، پیدا کردن تنها یک وزن بعنوان رایج ترین و خوش آهنگ ترین وزن شعری اگر ناممکن نباشد، کار بسیار دشواری است و شاید تنها مرجع قابل قبول همه در این باره، فقط آمار معتبر درباره ی اوزان به کار رفته در اشعار شاعران مطرح فارسی سرا باشد که باز هم کافی به نظر نمی رسد؛ چون ممکن است پر استفاده ترین وزن، لزوما خوش آهنگ ترین وزن نباشد و یکی از دلایل این امر، سروده شدن منظومه های طولانی مانند شاهنامه و منظومه های جناب نظامی گنجوی، هریک در وزنی خاص می باشد که بطور قابل توجهی نسبت مقایسه ای را به نفع اوزان منظومه ای بالا می برد؛ اما ممکن است اوزان دیگری که مثلا قابلیت بیش تری برای غزل دارند، از نظر تعداد ابیات، کم کاربردتر  اما با این حال، در نظر شاعران و مخاطبان آنها اوزانی خوش آهنگ تر از اوزان منظومه ها دانسته شوند.
حالا اگر از شما خوش آهنگ ترین وزن شعر فارسی را بخواهند – با توجه به اقیانوس گسترده ی اوزان مطرح در شعر فارسی – کدام وزن را می توانید بر بقیه ترجیح دهید؟
به نظر این جانب، در شعر موزون فارسی بطور خاص یعنی در شعر عروضی فارسی، چند و شاید چند ده وزن تقریبا همسان با هم می توانند در جایگاه بهترین اوزان شعری قرار گیرند و نمی توان به راحتی یک وزن خاص را بر بقیه ی اوزان ترجیح داد  (برخلاف آنچه پژوهشگران در شعر انگلیسی باور دارند) . در این جا چند مورد از این اوزان بسیار رایج و خوش آهنگ شعر فارسی را ذکر می کنم با تأکید بر این که اینها بعضی از بهترین اوزان شعر فارسی اند:
1- مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
2- اوزان رباعی مثل مفعول مفاعیل مفاعیل فعول
3- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
4- فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
5- فاعلاتن مفاعلن فعلات
6- فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن
7- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
8- فَعَلاتُ فاعلاتن فَعَلاتُ فاعلاتن  
9- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات (مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فعول)
10- مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (مستفعل مفعولن مستفعل مفعولن)
11- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
12- مفعول مفاعلن فعولن (مستفعلُ فاعلاتُ فعلن)
13- مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل (مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ مفعول)
14- مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
15- مفتعلن مفاعلن  مفتعلن مفاعلن
16- مفتعلن فاعلن  مفتعلن فاعلن
17- مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
18- فعولن فعولن فعولن فعولن
19- فعولن فعولن فعولن فعول  
20- مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن .
بله، شاید اعتراض داشته باشید که چرا اوزان دیگری را که احتمالا خوش آهنگ تر از اینها هستند، ذکر نکرده ایم و حق دارید و این اعتراض شما، اثبات درستی ادعای ماست. علاوه بر امتیاز چشمگیر شعر عروضی فارسی از لحاظ تنوع در اوزان شعری یعنی جنبه ی کمیتی مسأله، در جنبه ی کیفیتی وزن شعر یعنی خوش آهنگی آن نیز شعر فارسی دارای امتیازات غیر قابل انکاری می باشد؛ چرا که بر اساس نظام عروضی، هر واحد وزنی یعنی مصراع با واحد وزنی دیگر یعنی مصراعی دیگر، هم دارای تعداد هجاهای مساوی و هم دارای هماهنگی در چینش هجاهای کوتاه و بلند در جایگاه های مشابه است. در شعر موزون سنتی در زبان انگلیسی می بینیم که فشار صوتی، یکی از دو سنجه ی تعیین وزن شعر در زبان انگلیسی است؛ اما به نظر نگارنده، این ویژگی در قیاس با معیار عروضیِ قابل مقایسه با آن در زبان فارسی یعنی کوتاه و یا بلندی یکسان هجاهای هر مصراع، از درجه ی شیوایی وزنی کم تری برخوردار است و این جانب، کوتاهی و بلندی یکسان هجاها (در شعر فارسی) را به خودرویی روان تشبیه می کنم؛ اما استفاده از فشارصوتی برای روان شدن  خودروی شعر را چیزی تا حدی شبیه به هول دادن و یا باخودکشیدن آن خودرو می پندارم. در تشبیهی دیگر به منظور قابل لمس تر شدن مطلب، این حالت در  شعر انگلیسی را مثل حالتی در زبان فارسی می دانم که در آن، آواز خوانان، واج ساکن هجای کشیده ای در زبان فارسی را برای این که خوش آهنگ تر به نظر برسد، به اصطلاح حرکت کسره، ضمه ویا احتمالا در بعضی لهجه ها فتحه می دهند؛ مثلا در همان مصراع آشنایی که قبلا آورده بودم؛ یعنی
" نقد فرما شعر ما را تا که گردد همچو قند "
واج "د" در واژه ی "نقد" را که اصطلاحا ساکن و در اصطلاح عروضی، دچار سکته است، وقتی در آواز به کار می برند، با حرکت ادا می کنند و به نظر این جانب، این حرکت بخشی به واج ساکن، همان هول دادن آن است برای خوش آهنگ تر شدن و درواقع برای رسیدن به آهنگ قابل قبول تا با این ترفند، ایستِ آهنگی ناشی از سکته ی عروضی درآن به گوش نرسد.
فشار صوتی هم در وزن شعر انگلیسی، نقشی تا حدی شبیه به این حرکت افزایی در سکته های عروضی را داراست جز این که حرکت افزایی در آواز و تصنیف فارسی، امری مصنوعی است؛ یعنی همان طور که از نام حرکت افزایی پیداست، امری افزوده شده به زبان است؛ اما فشار صوتی در وزن شعر انگلیسی، امری مربوط به طبیعت زبان انگلیسی است؛ البته این مورد هم با اما و اگر همراه است و نمی توان فشارصوتی در شعر انگلیسی را کاملا طبیعی دانست؛ چراکه در این جا هم گاهی و در واقع در بسیاری مواقع، فشار صوتی در وزن شعری بصورت اختیار شاعری و خارج از شکل طبیعی تلفظ آن کلمات در زبان انگلیسی، به کار می رود؛ مثلا به ضرورت وزن شعر ممکن است هجایی بدون تکیه در زبان انگلیسی را در شعر بصورت تکیه دار بخوانیم .
خلاصه:  به نظر نگارنده – که بر اساس تجربیات شخصی و استفاده از نظرات صاحب نظرانی مثل جناب استاد تقی وحیدیان کامیار در مقایسه ی وزن شعرفارسی با دیگر زبان هاست- و بر اساس مطالب گفته شده، وزن شعر فارسی، خوش آهنگ تر از وزن شعر انگلیسی و بسیاری زبان های دیگر و به احتمال قوی، خوش آهنگ ترین وزن شعری دنیاست و آگاهی از این امر، علاوه بر این که شادی فرهنگی ویژه ای به ما می بخشد، ممکن است اندوهی ژرف را هم به دل راه دهد که با وجود چنین وزن شعری قابل صدوری به شعر جهان، شاعران ویا شاعرنمایانی درون قلمرو زبان فارسی وجود داشته اند و دارند که به دلایلی مثل عدم توانایی نوآوری در جهان گسترده ی شعر عروضی فارسی، عدم تسلط ویا حتی آشنایی به قواعد عروضی، غربزدگی افراطی ویا راحت طلبی و درعین حال، داشتن سودای شاعر نامیده شدن، دم از دست و پاگیر بودن وزن عروضی می زنند و حتی با شیوه ی آزاد نیمایی هم مخالف اند و نوشته های بریده- بریده ی خود را شعر سپید می نامند که اگر آنها را در حیطه ی شعر وارد بدانیم، حداکثر شعر تنبلان می خوانیم و باید دید واقعا چه دلیلی باعث شد که جناب شادروان شاملو به شعر سپید روی بیاورد باآن که شعر نیمایی – با آن وزن های باز و آزادش – هنوز جای کاربسیار دارد و چرا جناب شاملو، اصرار داشته است که نوشته های البته زیبایش را شعر بنامد و آنها را شعر سپید بخواند.
 به نظرم قطعه ی ادبی هم نوعی از ادبیات فاخر است و لزومی ندارد قطعه ی ادبی را شعرسپید بنامیم و اگر مثلا بگوییم که هر کلام دارای احساس و صنایع ادبی، جزء شعر محسوب می شود، این تقسیم بندی عام از شعر و نثر است نه تقسیم بندی خاص آن و اگر قرار باشد هر کلام بریده نوشته و خوانده شده ای را شعر بدانیم، باز کار را بدتر از گذشته کرده ایم و تقریبا هرگفته و نوشته ای را  باید جزء شعر بدانیم و اگر بگوییم شعر سپید، همانی است که شاملو با ترفندهایی هنری مانند واج آرایی، تکرار واژگان، باستان گرایی و غیره در کالبد بی جان نثری آن دمیده است، باز هم تعریف قابل قبولی از شعر سپید – که واقعا شعر باشد – عرضه نکرده ایم؛ چرا که مشابه تمامی این ترفندهای شاملو را در اشعار سنتی و نیمایی و حتی در قطعات و متون ادبی می توان یافت. علاوه براین، روح شعر سپید هم بر اساس روحیه ی شاملو، روحی قالب شکن و قاعده گریز است؛ پس چطور می توان ادعا کرد که آنچه شعر سپید نامیده می شود، فقط در چارچوب ترفندهای هنری شاملو و امثال او می گنجد و سپیدنگاری فاقد این ترفندها – که احتمالا هر نوشته ی بریده خوانده شده ای را در بر می گیرد – جزء شعر سپید نیست.
منظورم این است که چطور شاملو و پیروان او می توانند وزن قاعده مند را حذف کنند و آن را دست و پاگیر شعر بدانند؛ اما بجای آن، قانون دست و پاگیر دیگری یعنی الزام به رعایت ترفندهای ادبی را بیاورند؟! یک بام و دو هوا که نمی شود!
چطور وزن عروضی با این همه قاعده مندی و خوش آهنگی اش دست وپاگیر است؛ اما آرایه هایی مثل آنچه شما به کار می برید، زحمت آفرین نیست؟!
شما وزن قاعده مند را حذف می کنید و سعی دارید وزن درونی را با رعایت برخی فنون ادبی مانند تکرار واژه و واج آرایی به سپیدنگاری هایتان بیافزایید؛ اما مگر شعر سنتی و نیمایی علاوه بر داشتن وزن بیرونی یعنی وزن قاعده مند عروضی، فاقد وزن درونی است؟!
جالب است که جناب شاملو آشکارا  وزن شعر را عاملی منفی و بازدارنده دانسته، اعلام می کند:
" من مطلقا وزن را به مثابه ی چیزی لازم ویا ذاتی یا وجه امتیازی برای شعر نگاه نمی کنم؛ بلکه به عکس، معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می کند؛ چراکه وزن بناچار فقط معدودی از کلمات را به خود راه می دهد وبسیاری از کلمات دیگر را پشت در، جا می گذارد؛ در صورتی که ممکن است دقیقا همان کلماتی که در وزن نگنجیده، در زنجیره ی تداعی ها درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده باشد "( هنر و ادبیات، گفتگوی ناصر حریری با شاملو، ص 51.)
شاملو ادامه می دهد: " عروض آزاد نیمایی، قفسی است که سقف پرواز شاعر را محدود
می کند"(همان، ص 53.)
در نقد حرف های او عرض می کنم که: بی تردید، وزن، محدودیتی در انتخاب واژگان شعر به وجود
می آورد و خیلی از واژه ها را به خودش راه نمی دهد؛ ولی سودش بسیار بیش تر از نبودش است به این دلیل که حتی در این محدودیت ها هم شاعر با توانایی هایی که دارد، می تواند از راه های جایگزین استفاده نماید مثل کاربرد غیر مستقیم آن واژه با استفاده از صفات و ویژگی های مربوط به آن و این گونه  به معرفی مطلب مورد نظر بپردازد.
این دشواری ممکن است تا حدودی در کار شاعر، ایجاد محدودیت کند؛ اما به او کمک می کند تا شعری موزون بسراید و معلوم است که موزون بودن، خودش، امتیاز کمی نیست؛ بلکه دست کم در معنای خاص، شعر ناموزون وجود ندارد و اگر بتوان طبق تعریف عام، سپیدنگاری را به دلیل داشتن وزن درونی، شعر نامید، به طریق اولی شعر عروضی علاوه بر داشتن وزن بیرونی یعنی همان وزن قاعده مند عروضی، از داشتن وزن درونی هم بهره مند است و از این بابت نیز بسیار جایگاه بالاتری از شعر سپید یا همان سپیدنگاری دارد؛ البته معلوم است که شعر سپید، آسان تر است و دست شاعر یا نویسنده را برای گفتن، باز می گذارد؛ اما معمولا " نابرده رنج، گنج میسر نمی شود" همان طور که فتح قله ی اورست، بسیار دشوارتر از قدم زدن در خیابان های آسفالته ی شهری است؛ ولی کار اول را فتح می نامند و کار دوم را فقط قدم زدن و به همین دلیل شاید بهتر باشد شعر را شعر بنامیم و سپیدنگاری را نگارش قطعه ی ادبی.
 ضمنا این که جناب شاملو و امروز طرفدارانش باور دارند که وزن عروضی ممکن است عدم کاربرد بهترین واژه ها در زنجیره ی تداعی خلاقانه ی شاعر را باعث شود، باید از آنها پرسید که: آیاشما این بهترین واژه ها یا واژه های در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بر اساس زنجیره ی تداعی ها را در خلأ بررسی می کنید یا در محیط زبانی خاصی؟
که واضح است به دلیل کاربرد " زنجیره ی تداعی ها " از سوی شاملو، آنها هم این واژه ها را در خلأ، بررسی نمی کنند؛ اما باید بدانند که در زنجیره ی زبانی شعر، عوامل بسیاری نقش دارند ویکی از این عوامل، همان وزن است که در زیبایی بخشی ویژه ی آن، شکی نیست و البته محدودیت یعنی دشواری هم فراهم می کند همان طور که هرکسی شاعر نیست  و هر شاعری توانا نیست؛ اما سوال ما از طرفداران نظریه ی اضافی بودن وزن در شعر، این است که: حالا که بهترین واژه های قابل گزینش در شعر را، نه در خلأ بلکه در زنجیره ی تداعی ها باید پیدا کنیم، آیا اگر به فرض، وزن شعر، عاملی محدود کننده و مزاحم باشد، عوامل دیگر بلکه همه ی عوامل زبان شعری، کم یا بیش، مزاحمت های مشابهی ایجاد نمی کنند؟ معنی واژه و آواهای آن هم دو عامل محدودیت زا هستند و مثلا ممکن است معنای واژه ای در زنجیره ی تداعی شاعر بگنجد؛ اما آن واژه از نظر آوایی، تناسب چندانی درآن جایگاه نداشته باشد ویا برعکس، آواهای مناسبی باشند با معنایی نامناسب.
اصلا چرا جای دور برویم وقتی خود زبان، بله خود زبان هم عاملی محدودیت زا در شعر است؛ چراکه مثلا اگر شاعر فارسی زبان ویا فارسی دان، به زبان چینی هم آشنا باشد، ممکن است جایی در زنجیره ی تداعی واژه های فارسی شعرخود، واژه ای چینی را مناسب ترین گزینه ی بعدی بداند؛ ولی چون در فارسی، کسی با آن کلمه ی چینی آشنایی ندارد، آن شاعر هم در کاربرد آن واژه با محدودیت زبانی روبرو می شود.
آیا اینها واقعا محدودیت اند؟ بله، اینها واقعا محدودیت اند؛ اما این محدودیت ها نه تنها لازمه ی شعر است، بلکه لازمه ی زبان هم هست و نه تنها لازمه ی شعر و زبان است، بلکه لازمه ی زندگی است و همان طور که عرض شد: برای فتح اورست نمی توان امکاناتی در حد قدم زدن بر خیابان آسفالته ی شهر به همراه داشت. هر کسی فاتح نیست و هر کسی هم شاعر نیست؛ حتی اگر با واژه ها بازی کند و خود را پشت سپیدنگاری ها و ژست روشنفکرانه اش پنهان. این نگرش ما هم فقط منحصر به بسیاری از شعرشناسان زبان فارسی ویا حتی زبان های قلمرو عروض نیست؛ بلکه جنبه ی جهانی دارد همان طور که جناب رابرت فراست، شاعر آمریکایی، شعر سپید ویا به قول انگلیسی زبان ها شعر آزاد را تشبیه کرده است به بازی تنیس در زمین بدون تور.
اکنون اعلام می کنم که: آشنایی شعرشناسان انگلیسی زبان با اوزان شعرفارسی و معرفی عملی این علم به شاعران زبان انگلیسی ممکن است باعث تحولی اساسی در شعر انگلیسی بشود و از آن جا به زبان های دیگر هم سرایت کند و خوشحالیم که ما  این کار را آغاز کرده ایم؛ و اما درباره ی تقسیم بندی اوزان شعر انگلیسی:
در شعر موزون انگلیسی، دو سنجه ی فشار صوتی و تعداد پایه در هر سطر، مطرح است و بنا بر معیار فشار صوتی یعنی تکیه ی هجایی، پنج نوع وزن و بنا بر معیار تعداد پایه در هر مصراع، هشت نوع وزن در این زبان، قابل پیدایش است.
پنج وزن مربوط به سنجه ی فشار صوتی در شعر انگلیسی به این صورت اند:
1- در اولین نوع از این پنج وزن – که نامش در انگلیسی در حالت های اسمی و وصفی به ترتیب
 و با آغاز خوانش از سمت چپ،
  می باشد - پایه ی وزنی (چیزی شبیه به رکن در شعر عروضی)، Iamb / Iambic  
دارای دو هجای به ترتیب بدون فشار صوتی و دارای فشار صوتی است (و می توان  این  پایه ی وزنی را از چپ به راست برمبنای خط انگلیسی به این صورت، نمایش داد: + -) .
برای نمایش هجای دارای فشار صوتی، حروف بزرگ به کار می رود و واژه های
  به ترتیب از چپ به راست، به معنای فشار صوتی و هجای دارای STRESS / STRESSED SYLABLE
 فشار صوتی می باشد. اکنون، مثال هایی از این نوع وزن که به دلیل داشتن  هجاهای به ترتیب بی تکیه و باتکیه، آن را در فارسی بصورت " بی – با " ترجمه کرده ایم:
aGO, aLOT,  beLIEVE, beSIDE .
2- پایه ی وزنی دو هجایی به ترتیب دارای هجاهای باتکیه و بی تکیه (برعکس مورد قبلی) است و می توانیم این پایه ی وزنی را در فارسی، " با – بی " ترجمه کنیم  و در انگلیسی،
 (- + ) نامیده می شود . چند مثال: Trochee / Trochaic  
KINGdom, GOODness, MIDday .
3- پایه ی وزنی دارای دو ویا بیش از دو هجای پی در پی دارای فشار صوتی که می توان آن را " با – با " نامید و در انگلیسی، در حالت های اسمی و وصفی کلمه، به ترتیب از چپ به راست،
. چند مثال:  ( + + ) نامیده می شودSpondee/ Spondic
“NO, NO”,  “AND THEN”, “the BEST THING IS”.
4- پایه ی وزنی دارای دو هجای پی در پی بدون تکیه و سپس هجایی تکیه دار یعنی
 " بی – بی – با " (در ترجمه ی فارسی) که در انگلیسی،
نامیده می شود. مثال:   ( + - - )  Anapest/ Anapestic
by the CAR
 و مثال شعری از جناب آلفرد لرد تنیسون:
And the SOUND of a VOICE that is STILL .
5- پایه ی وزنی دارای هجای تکیه دار پیش از دو هجای پی در پی بدون تکیه که می توان آن را
" با – بی – بی " نامید. نام انگلیسی اش هم در حالات اسمی و وصفی به این ترتیب است:
 ( - - + ) . مثال: Dactyl/ Dactylic
“FLY a-way” .

هشت وزن مربوط به سنجه ی تعداد پایه در هر سطر در شعر انگلیسی به این صورت اند:
1- تک پایه ای یعنی دارای یک پایه در هر مصراع
2- دو پایه ای یعنی دارای دو پایه در هر مصراع
3- سه پایه ای یعنی دارای سه پایه در هر مصراع
4- چهار پایه ای یعنی دارای چهار پایه در هر مصراع
5- پنج پایه ای یعنی دارای پنج پایه در هر مصراع
6- شش پایه ای یعنی دارای شش پایه در هر مصراع
7- هفت پایه ای یعنی دارای هفت پایه در هر مصراع
8- هشت پایه ای یعنی دارای هشت پایه در هر مصراع

نام انگلیسی این اوزان به ترتیب از تک پایه ای تا هشت پایه ای و از چپ به راست:
Monometer, Diameter, Trimeter, Tetrameter, Pentameter, Hexameter, Heptameter, Octameter.
اکنون از جنبه ی نظری می توان هریک از این پنج سنجه ی مربوط به شیوه ی قرار گرفتن تکیه هجایی و هشت سنجه ی تعداد پایه ها در هر مصراع را در هم ضرب کرد و در نتیجه، پنج هشت تا یعنی چهل نوع وزن در شعر انگلیسی به دست آورد که البته در عمل، اوزان رایج و یا حتی قابل استفاده، بسیار کم تر از این تعداد می باشد.
به چند مثال از شیوه ی ترکیب این دو سنجه و نتیجه ی آن، دقت بفرمایید:
   1- وزن " بی – بای پنج پایه ای " که از ترکیب پایه ی فشار صوتی " بی – با " و حجم " پنج پایه ای در هر مصراع " ساخته شده است. وزن " بی – بای پنج پایه ای " رایج ترین وزن شعری در زبان انگلیسی است.
 the Iambic Pentameterنام این وزن در انگلیسی:    
 
مثال شعری از جناب شکسپیر:
That  TIME | of YEAR |  thou MAYST | in ME | beHOLD.
2- وزن " با – بی چهار پایه ای " که در زبان انگلیسی،
 نام دارد. مثال از جناب لانگ فیلو: the Trochaic Tetrameter
TELL me | NOT in | MOURNful | NUMbers.
3- وزن " بی – بی – بای سه پایه ای " که در انگلیسی،
 نام دارد. مثال از جناب آلفرد لرد تنیسون: the  Anapestic Trimeter
And the SOUND of a VOICE that is STILL .
4- وزن " با – بی – بی شش پایه ای " که در انگلیسی،
 نام دارد. مثال شعری از جناب هِنری وادز ورث لانگ فیلو:  the Dactylic Hexameter
THIS  is  the |  FORest  pri | meval, the |  MURmuring | PINE and the|  HEMlocks.
5- وزن " با – بای دو پایه ای " که در انگلیسی،
 نامیده می شود. مثالی از این وزن که در شعر انگلیسی، وزنی نادر است:the Spondic Diameter
DROP | DEAD! |
BITE | THIS! |
NO | HEAD! |
NO | KISS! |

همان طور که پیش تر اشاره شد، وزن " بی – بای پنج پایه ای " رایج ترین وزن شعری در زبان انگلیسی است. بطور کلی، از لحاظ سنجه ی فشار صوتی، شکل وزنی " بی – با " رایج ترین شکل وزنی از این لحاظ است. شکل وزنی " بی – با " در سایر پایه ها نیز در شعر انگلیسی، اوزان پرکاربردی را تشکیل می دهد. به چند مثال مربوط از جناب ویلیام وردز ورث توجه بفرمایید:
6-  وزن " بی – بای شش پایه ای " که از ترکیب پایه ی فشار صوتی " بی – با " و حجم " شش پایه ای در هر مصراع " ساخته شده است.
. مثال: the Iambic Hexameterنام این وزن در انگلیسی:    
    The THINGS | which I | have SEEN | I NOW | can SEE | no MORE
 
7- وزن " بی – بای چهار پایه ای " که از ترکیب پایه ی فشار صوتی " بی – با " و حجم " چهار پایه ای در هر مصراع " ساخته شده است.
. مثال: the Iambic Tetrameterنام این وزن در انگلیسی:    
The  EARTH | and EVE | ry  COM | mon SIGHT
8- وزن " بی – بای سه پایه ای " که از ترکیب پایه ی فشار صوتی " بی – با " و حجم " سه پایه ای در هر مصراع " ساخته شده است.
. مثال: the Iambic Trimeterنام این وزن در انگلیسی:    
Turn WHERE | so E’ER | I MAY    

برگرفته از کتاب سفیر شعر فارسی(نوشته ی محمدعلی رضاپور)


اعضایی که این نوشته را پسندیده اند :



اعضایی که این نوشته را خوانده اند :

فرزادامین اجلاسیمحمدعلی رضاپور

نظرات

حاصل ۴+۵ ؟