بسم‌الله الرحمن الرحیم

                       هست کلیددرگنج حکیم

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

گذاری  بر شعر موسی وشبان اثر مولانا جلال الدین محمد (مولوی)

????????????????????????????????????????

مولوی علیه الرحمه درکتاب دوم ازمثنوی گرانسنگ معنوی به داستانی اشاره میکند به نام موسی وشبان وچنانچه خوانده ویاشنیده ایم خلاصه این شعر این است

حضرت موسی علیه السلام در مسیری با چوپانی برخورد میکند که با توجه به ادراک و معرفت خود در حال رازونیاز ومناجات با خداوند قادرمتعال است و خداوند را موجودی زمینی وفیزیکی فرض میکند

نکته ای بسیار مهم وظریف  در این داستان هست وباید موردتوجه قراربگیرد وبرای رسیدن به آن نکته ابتداباید بدانیم که این ماجرا سه بخش اصلی  ویک بخش الحاقی دارد

 بخش های اصلی عبارتند از

1-حرفهای چوپان

2-حرف های حضرت موسی

3-حرف های حضرت حق

ابتدا به بخش اول که حرفهای چوپان هست عنایت میکنیم

تو کجایی تا شوم من چاکرت     چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم     شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت    وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من    ای بیادت هیهی و هیهای من...

حال به بررسی بخش اول می پردازیم

چوپانی هست که خداوند یکتا وبی مانند را مانند یک موجودزمینی وفیزیکی فرض کرده و میخواهد برایش مانند خدمتگزاری خدمت کند واورا مورد نوازش قراردهد وحتی سر خداوند را پرازشپس می بیند ومیخواهد شپش هایش رابکشد و الی آخر. ..

حال پرسش اینجاست

آیا سخنان چوپان درست است یا غلط؟ !

بخش الحاقی ئی که عرض کردم اینجانموددارد وآنهم نتیجه گیری حضرت مولانا ست

که میفرماید

این نمط بیهوده میگفت آن شبان

آری کاملا محرزاست که چوپان  اشتباه میگوید

وهیچ شکی هم دراشتباه گفتن چوپان وجودندارد

اما.....!

 

حال به بخش دوم داستان که عبارت است از فرمایشات حضرت موسی علیه السلام میپردازیم

 

گفت موسی های بس مدبر شدی     خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار        پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد                  کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست                     آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را                  آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست              جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست                 ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست                    حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال               جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست                  چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌شست این گفت تو                   آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد                     من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست             در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق              دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه                 گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست                 گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان                  مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است          در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است              والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست   هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین         حادثست و محدثی خواهد یقین

حال چنانچه به فرمایشات حضرت موسی علیه السلام توجه کنیم متوجه می شویم که تماما صحیح ودرست وعین عقل وفلسفه وعرفان هست علاوه برآنکه ریشه وحیانی نیز دارد

اینکه خداوند تبارک وتعالی نیازی به شپش کش وجارو کش وأمثال ذلک ندارد امری بدیهی و مسلمه و نیازی به بیان نداره چون خداوند رانمیتوان درظرف زمان ومكان قرارداد

حال به بخش سوم وپایانی یه ماجرا می پردازیم

وحی آمد سوی موسی از خدا          بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی             یا برای فصل کردن آمدی

تا توانی پا منه اندر فراق                 ابغض الاشیاء عندی الطلاق

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام            هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

در حق او مدح و در حق تو ذم     در حق او شهد و در حق تو سم

ما بری از پاک و ناپاکی همه         از گرانجانی و چالاکی همه

من نکردم امر تا سودی کنم          بلک تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاح هند مدح       سندیان را اصطلاح سند مدح

من نگردم پاک از تسبیحشان       پاک هم ایشان شوند و درفشان

ما زبان را ننگریم و قال را             ما روان را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگر خاشع بود                    گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

زانک دل جوهر بود گفتن عرض        پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز         سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

آتشی از عشق در جان بر فروز           سر بسر فکر و عبارت را بسوز

موسیا آداب‌دانان دیگرند                   سوخته جان و روانان دیگرند

عاشقان را هر نفس سوزیدنیست        بر ده ویران خراج و عشر نیست

گر خطا گوید ورا خاطی مگو          گر بود پر خون شهید او را مشو

خون شهیدان را ز آب اولیترست         این خطا را صد صواب اولیترست

در درون کعبه رسم قبله نیست             چه غم از غواص را پاچیله نیست

حال این پرسش مطرح است حال که فرمایشات حضرت موسی علیه السلام را درست میدانیم پس

پس چراخداوند مهربان حضرت موسی را مورد عتاب قرارداده؟!

درپاسخ این مسئله علی رغم اینکه  نکته ظریفی وجوددارد لیکن لازم است بدانیم که عتاب خداوندنسبت به بندگان خاص خودازجمله انبیاءالهی ریشه درمسئولیت خطیری که برعهده آنان قرارداده شده است داردویک نوع یادآوری وازسوی دیگرتعلیم وحیانی است بلا تشبیه مثل تذکراستادبه شاگردوازسوی دیگرعتاب ازرحمت الهی نشات میگیردنه ازغضب اوگذشته ازاین موضوع چنانچه بادقت در بخش سوم که سخنان حضرت حق هست دقت کنیم شاید بتوانیم به این نکته ظریف نیزپی ببریم

آن نکته ظریف این است

درست است که چوپان اشتباه ونادرست حرف میزد اما اشتباه نمیکرد

یعنی اصل عملش که همانا برگرفته ازنیتش بود درست بود چون اواولا به وجودخدای یکتا پی برده بود

ثانیادرزمانی که عموم مردم  بت پرست وفرعون پرست بودنداو به وجود خداوندیکتاوقادر (هرچندازآموزه های نبوی)  پی برده بود که یک تنه جهان هستی راآفریده ومديریت میکندوباید اورا تسبیح گفت وعبادت نمود

وبرهمین مبنا اوداشت خدای خودرا عبادت  میکرد  ولی معرفتش نسبت به ذات حضرت حق  کامل نبود هرچند به وجود نازنین وهمچنین به بخشی  از صفات پاک وبی نظیرش که همانا یگانگی وآفرینش بو د نیزپی برده بود

زیرادرپاسخ حضرت موسی که ازاو پرسید

مخاطب توکیست ؟

گفت موسی با که هستی ای فلان؟

پاسخ دادوگفت

گفت باآن کس که ما را آفرید      این زمین و چرخ ازو آمد پدید

پس نتیجه میگیریم که درست است که چوپان اشتباه میگفت و لی اشتباه نمیکرد

ولی حضرت موسی علیه السلام  درست میگفت سخنانش عین عقل ومنطق ووحی بود

ولی درست عمل نکرد

و عتاب حضرت حق نسبت به حضرت موسی علیه السلام  نیز همین بود

خداوند به موسی (ع )نفرمود که ای موسی

چوپان داشت درست میگفت وتونادرست گفتی

بلکه فرمود ای موسی درسته که چوپان  اشتباه میگوید  ولی تونباید باتندی وبا توجه به معرفت  والای الهی ئی که داری اولا  خودت رابا او مقایسه وبرهمین معیار نیزبرخوردکنی

درثانی  باید بانرمی اورا ارشادمی کردی ودر فرصت مناسب اورا آگاه مینمودی  ویا اینکه صبرمیکردی تاماحقیقت رابه او الهام کنیم

چون وظیفه اصلی ومهم  یک نبی وپیامبرهمانا ابلاغ رسالت  وپس ازآن بشارت به رحمت وتذکردادن درخصوص عذاب الهی است

مبشراًونذیرا

پس نتیجه می گیریم که  بعضی وقتها اشتباه گفتن با اشتباه کردن متفاوت ومجزی می شود

حال اگر دراین زمان و باتوجه به جمیع جهات ازجمله  وجودودردسترس بودن معارف عظیم الهی ونبوی وشیعی وازطرفی رشد فکری وفرهنگی ومعنوی کسی بخواهد چنین صفاتی مثل  خوردن وخوابیدن و...رابه خداوند بی همتا نسبت بدهد باید به او چه گفت !،

طبیعتا چنین نسبت هایی نه تنها ناصحیح بلکه اگرخدای ناکرده باقصد وغرض عنوان شود حتی میتواند کفرآمیز هم  تلقی شود ودرهیچ غالبی نیز نمیگنجد

چه طنزباشد وچه غیرطنز

چه شوخی باشد وچه جدی

ودرهیچ آرایه ادبی وغیر ادبی نیز راه ندارد.

والسلام علیکم و رحمت الله و بركاته

ارادتمند

علی حشمتی(بینوا)َ


اعضایی که این نوشته را پسندیده اند :



اعضایی که این نوشته را خوانده اند :

نظرات

حاصل ۴+۵ ؟