🍃🌷🍃به پایگاه ادبی شعر پاک خوش آمدید 🍃🌷🍃

غزل شمارهٔ ۲۳۳۵ : رندان همه جمعند در این دیر مغانه

(ثبت: 196279)

رندان همه جمعند در این دیر مغانه

درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه

خون ریزبک عشق در و بام گرفته‌ست

و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه

یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم

از پرده برون رفته همه اهل زمانه

آن جنس که عشاق در این بحر فتادند

چه جای امان باشد و چه جای امانه

کی سرد شود عشق ز آواز ملامت

هرگز نرمد شیر ز فریاد زنانه

پر کن تو یکی رطل ز می‌های خدایی

مگذار خدایان طبیعت به میانه

اول بده آن رطل بدان نفس محدث

تا ناطقه‌اش هیچ نگوید ز فسانه

چون بند شود نطق یکی سیل درآید

کز کون و مکان هیچ نبینی تو نشانه

شمس الحق تبریز چه آتش که برافروخت

احسنت زهی آتش و شاباش زبانه

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند :

کاربرانی که این مطلب را خوانده اند :

بستن فرم


سلام و درود
بسیار زیباست
سپاس از حضورتان
لذت بردم
شادکام باشید
در پناه خدا